اینو به کی بگم که دیگه نمی خوام شبامو به یاد تو بگذرونم نمی خوام قلم به دست بگیرم و از دوری تو آه و ناله کنم می دونم که خیلی دوری تو ازم دیدارامون ماه به ماهه حالا هم شاید برسه سال به سال نمی خوانم فکر کنم فراموش شدم همون که به خودم بگم شاید تو فکرمه واسه زنده بودنم بسه حالا همه فکرم شده فقط .. تو .. تو .. تو با اینکه به خودم هزار بار گفتم نه نه دیگه بهش فکر نکن دیگه واسش گریه نکن به انتظار نامه هاش نشین ولی باز هم میبینم روز و شبم شده فکر کردن به تو اشک ریختن واسه تو و چشم انتظار نامه ی تو 

+ نوشته شده در شنبه 1387/06/09ساعت 19:22 توسط يک عاشق |
| ||||||