نيازي را در خود احساس ميكنم كه براي تو بنويسم و بعضي از صفحه هاي قلبم را بر روي برگی بیاورم و تقدیم تو کنم شاید بتوانم کمی از عشقم را برایت بازگو کنم عشقی که چو آتش ست در قلبم یاد آور برترین لحظه های عمرم آیا می تونم بگویم که تو راز خوشبختی و سعادت من هستی ؟؟؟ یا بگویم تو احساسی هستی که به زندگی ام رنگ دیگری را دادی؟؟؟ که بدون تو زندگی ام معنی اش را از دست می دهد روز و شب اسمت بر زبانم جاریست بی اراده عکست جلو چشم است لحظه های عجبی را زندگی می کنم ولی این امید را در قلبم دارم که تو متعلق به منی حتی تمام فاصله های عالم نمی تواند عشقمان را خاموش کند 
+ نوشته شده در یکشنبه 1386/05/21ساعت 17:25 توسط يک عاشق |
| ||||||